خرید بک لینک
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان زو شده ام بی سرو سامان که مپرس

......

در نمازم خم ابروی تو به یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبرودل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

.....

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم

رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد درتاب گیسویت

نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:12

صفحه بندی