به مو گفتی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی برسرم کرد
.....
بدل نقش خیالت درشب تار خیال خط و خالت درشب تار
مژده گردم به گرد دیده برچین که تا دینم جمالت در شب تار
.....
بولله که جانانم تویی تو به سلطان عرب جانم تویی تو
نمیدونم که چونم که چندم همیدونم که درمانم تویی تو
.....
برچسب:
نویسنده: تايافا