نگاری چابکی شنگی کله دار ظریفی مه وشی ترکی قباپوش
زتاب آتش سودای عشقش بسان دیگ دایم می زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر گرش همچو قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم ببرده است برودوشش برودوشش برودوش
برچسب:
نویسنده: تايافا