خرید بک لینک
حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارمقلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارمحرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریختهشاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ، تو برایم مثل قبل نیستیآن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد را دیگر حس نمیکنم ،وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنمنگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، نگو دوستم داری که درک نمیکنمحال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارمقلبم از احساست دلخور است ،دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده استبهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ،گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیستجای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ، بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ، نیا به بستر عشق ،نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارماینکه هستی اما تنها مال من نیستی ،اینکه در کنارمی اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ،اینکه اینجایی و دلت با من نیست !به درد نبودنت دچارم ....اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ،وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ،فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهدحال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم...

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:10

صفحه بندی