
آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را
بر ریشه آرزوهایت حس می کنی..
اگر روزی دلت خواست گریه کنی..
به من بگو..
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت..
اما می توانم با تو گریه کنم..
اگر روزی دلت خواست از اینجا بروی..
به من بگو..
شاید نتوانم از رفتن بازدارمت..
اما می توانم با تو بیایم..
اگر روزی دلت نخواست صدای کسی را بشنوی..
به من بگو..
قول می دهم سکوت کنم..
اما اگر روزی صدایم کردی و پاسخی نشنیدی..
زود بیا...شاید...
این من باشم که به تسلای تو نیاز دارم..
برچسب:
نویسنده: تايافا