خرید بک لینک
سلام...

اصلا باورم نمیشه آزاد شده باشم...همش میگم برم درس بخونم...بعد یادم میاد کنکورمو دادم!!!


شب قبلش خیلی بهم سخت گذشت....خانوادم که انتظار رتبه ی خیلی خوبیو ازم داشتن....کلا رشته ی مورد علاقه ی من رتبه سه رقمی میخواست....تلاشمو کرده بودم...ولی اصلا درسارو مرور نکرده بودم و یادم نبود!...

صبحش مامان بابام دوتایی منو رسوندن سر جلسه...دفترچه عمومی هارو برداشتم و شروع کردم...تستای لغتو زدم...زبان فارسی هم چندتا....قرابت هم زدم...دین و زندگی خیلی راحت بود...اونم تا حدودی زدم...عربی هم همین طور.....رسیدم به زبان!...مثل گیجا نگاه میکردم...من همیشه زبانم افتضاح بوده.....خلاصه....هیچی زبان نزدم!...حتی یک دونه....بهتر از منفی زدنه که!


اختصاصی هم خوب بود....بعضی چیزا یادم رفته بود....ولی خوب بود کلا!...به نظر من نسبت به سوالای قلمچی راحت بود...

در هر صورت من پشت کنکوریم...چون رشته مورد علاقمو قبول نمیشم.....میدونم.....

عکس کتاب های کنکورمو میزارم ادامه مطلب....شاید دلم براشون تنگ شد....چون فعلا تا سه ماه ریختشونو نمیبینم!!


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:10

صفحه بندی