سری پیش که ناخن هارو میگرفتم ، ناخن سبابه راست رو رد کردم که شاید اگر خدا خواست دوباره ساز به دست بشم...چندماهی هست که برادر زاده عزیزم در یک اقدام انتحاری یکی از ۴ سیمش رو بی رحمانه کند وسه تار ما رو سه تار کرد و روحمون رو تار ومار.
آن سه تاری که مرا هم روح شد.....کو زناخن سینه اش مجروح شد
سه تاری که هر چندحدود ۵سالی از زمان خریدش میگذره منتها یکسالی بیشتر نبود که بطور جد به دست گرفته بودمش یعنی همون حدودایی که استاد ذوالفنون به رحمت خدا رفت.گویا خیالش از برخاستن جانشین صالحش راحت شده بود که چنین همزمانی رخ داد. والبته این نکته که بعد ۳۰ سالگی این حرفه رو شروع کرده بودن،موجب قوت قلب ماست که گوی سبقت رو از ایشون برباییم.
نکته شایان ذکر اینکه موسیقی در خاندان پدری ما جایگاه خاصی داشته؛ چنین روایت شده که پدر بزرگ مرحوم فلوتی داشته که در شب نشینی های خودمانی به نواختن اون میپرداخته وشهرتی نیز در این زمینه داشته وسوق یافتن نوه خلفش به این طریق پر بیراه وهمچین اتفاقی نبوده...
از سویی ابوی گرامی هم در یک دیدار کاملا اتفاقی در همین نزدیکی ها ودر باغ ۱۴ هکتاری اش یکبار ملاقاتی با جناب شجریان داشتن ؛ بنا بود ما نیز باتفاق یکی از اقوام شرف حضور یابیم که معطل کردیم ومرغ از قفس پرید... باشد که بعد فزونی یافتن شهرت ما وتوبه جنابش ، ایشون شرف حضور یابند به محضر ما... تا در کنار هم کنسرتی اجرا کنیم..بله آرزو بر جوانان عیب نیست!!
برچسب:
نویسنده: تايافا