دیشب یکی از اساتید تماس گرفتن که کاری که از یکماه پیش بهت سپردم رو به سرانجام رسوندی؟ من هم که بعد کلی سفارشات ایشون تا امروز اون رو تماما به انجام نرسونده و بخشیش رو به تعویق انداخته بودم،دیگه خجالت زده گفتم نه استاد ولی چشم انجام میدم . لذا صبحدم به شدت وجدان درد گرفتم ونتونستم بخوابم.پاشدم وبعد چند ساعت براش پیامک کردم که اطاعت امر شد. این تابستون خیلی کارا هست که باید انجام بدم وچند تاش از جمله مهیا کردن پایان نامه ارشد برا چاپ که اتفاقا به اتفاق همین استاد وبا همکاریش بناست انجام بشه،هست. لذا خوب که بنگریم میبنیم انگار همش وجدان درد هم نبوده وشائباتی قاطیش بوده که خدا بر ما ببخشه...اگر سن بالای این استاد وحواس پرتی هاشون نبود شاید وضع ما این نبود...اوخر اسفند ازشون یه پایان نامه گرفتم وبنا شد یک هفته ای پسش بدم ایشونم که معمولا در قبال تحویل کتاب ورساله از دانشجو رسید میگیرن، رو حساب خوش حسابی وخوش قولی ما وشاید حواس پرتی چیزی ازم نگرفتن، ومنم در کمال خجستگی حتی الآن پسش ندادم .
=================
سال تحصیلی بعد خدا بخواد با اتفاقات خوشی بناست همراه بشه،اتفاقاتی که روزی گمان آن هم شاید نمیرفت...
دبیرستان که بودیم معلممون آقای دکتر تک دهقان ، یه جمله خیلی قشنگ وبیاد موندنی داشت ومیگفت: "برین دانشگاه نفس استادا بهتون بخوره عوض میشین".نمیدونم تو این ۷ ۸ سالی که از این زمان ورود ما به دانشگاه میگذره چقدر عوض شدیم.دم اساتیدمون گرم مشکلی بوده از جانب ما بوده اگر عوض نشده باشیم.
=================
برچسب:
نویسنده: تايافا