لحظه ای امانمان نمیدهد
مامان:سرم گیج میخوره
زینب:مامان تی سُده؟ هالت بده؟
دان دان دوتَ یَم!تَب دایی؟؟
فَدا صُب میبَیَمت دوتُل مُ آیه ات تُنه بّده ایچیت نیس باسه دوتَیَم؟؟؟؟
ترجمه:مامان چی شده؟حالت بده؟جان جان دخترم! تب داری؟فردا صبح میبرمت دکتر معاینه ات کنه بگه هیچیت نیست باشه دخترم؟؟؟
مامان:زینب بدو برو اتاقتو مرتب کن
زینب:کی میهاد بیاد هونمون؟
دوسَم؟؟؟دوسِ سُما؟
نی نی داره؟اسمِس چیه؟
تَند سالسه؟
ترجمه:کی میخواد بیاد خونه مون؟دوستم؟دوست شما؟نی نی داره؟اسمش چیه؟چند سالشه؟
مامان زینب:زینب هیشکی نمیخواد بیاد خونمو ن برا خودمون میخوام مرتب کنیم
باسه مامانی الان سو یو مُتُنم اتائَم مُیَتیب مُتُنم!
بسالام جم تنم که مثِ می می نی نباشم که بسالاس ریهته بود بَد بابازُدِش اومده بود هونَسون بعد پاس یَف یویِ ماسینس بعد...................مامان زود بیای مُتَتَم تُنی هاا!
باشه مامانی الان شروع میکم اتاقم مرتب میکنم .وسایلام جمع میکنم که مثل می می نی نباشم که وسایلاشو ریخته بود و ............ماما زود بیای کمکم کنی ها
مامان زینب:زینب بیا غذاتو بخور بعد برو بازی کن
زینب:دستَم بنده تای دایَم!حباسم پَت نتُن اَسانی میسَم!!!!!!
ترجمه:دستم بنده!کاردارم!حواسمو پرت نکن عصبانی میشم!!!!
برچسب:
نویسنده: تايافا