خرید بک لینک
دخترک اگر چه از نظر وزنی فرقی انچنانی با قبل نکرده ولی از نظر احساسی و درک و فهم شکر خدا هر روز فهمیده تر و فهمیده تر میشه...

از نظر احساسی هم اگه یه ذره به مامانش رفته باشه که دیگه هیچی....

اینقدر فهمیده شده که وقتی شیرین کاری میکنه و نگاهش میکنم و قربون صدقه اش میرم میگه مامان اینجوری نکن ومنم نگاهش نمیکنم تا راحت باشه

حس میکنم زینب وقتی بتونه اینجا رو بخونه یکی از اعتراضاتش به من همین خواهد بود که چرا همه ی حرفامو کارامو عمومی گذاشتی ...

اگرم رمز دار بنویسم بازم برای انتخاب کسانی که باید بهشون رمز بدم مشکل خواهم داشت

و حس میکنم بعدا باید جوابگوی دخترکم باشم

این مدت نمیخواستم بنویسم تا کم کم بتونم رمز دار بنویسم

ولی دیدم نه!

ادمی نیستم که بتونم از روی یه وبلاگ یا یه ادرس ایمیل طرف مقابلم رو بشناسم و انتخاب کنم که رمزو بهش بدم یا ندم

توی دنیای واقعی نتونستنم نزدیکترین افرادم رو بشناسم و ...وای به حال دنیای هزار رنگ مجازی...

خاطرات دخترم رو خواهم نوشت عکساشو خواهم گذاشت از حرفای دلم خواهم گفت براش طنز خواهم نوشت ولی نه اینجا و ه هیچ وبلاگ دیگه ای

جایی برای خودم و دخترم

دوستای خوب و مهربونم هیچ وقت محبتها و لطفهایی رو که نسبت به من و زینب داشتین رو فراموش نمیکنم و قدردانش هستم و خواهم اومد وبلاگاتون

ممنون بابت همه چیز

ویژه نامه ای آماده کرده بودم از تمام دوستان مجازیم که واقعی شده بودند و دوستانی که واقعی بودند و بعد توی دنیای مجازی هم بیشتر از حال و احوال هم باخبر میشدیم

ولی بنا به دلایلی اون رو هم نذاشتم

دوستای خوبم خیلی دوستون دارم و خواهم داشت

همیشه وقتی به نوشتن این پست فکر میکردم بغض میکردم و دوست نداشتم با حس الانم اینجا رو ادامه ندم ولی خوب...

اینجا هم دلم میخواد از همه ی خوانده های خاموش و روشنم تشکر کنم

از کسانی که میدونم میان اینجا و شاید یکبار هم کامنت نذاشته بودند حالا به هر دلیلی...

خانواده ام و فامیلای دور و نزدیک خودم و شوهرم و دوستای کلاس زبان و شاید هم استاد کلاسمون و همکارای شوهرم و خانواده هاشون و ...همه و همه و ...

دوستان خوبم همیشه از راهنماییهاتون استفاده کردم و مدیونتون هستم و خواهم بود

برامون دعا کنید

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:08

صفحه بندی