
مهربونم .....
عزیز ترینم .... ناهیدم ... مهربوووونم ...
الان چهل دقیقه اس هی می نویسم و پاک میکنم
میخوام بگم حرفها مو ولی به این نتیجه رسیدم که
حرفهایی که تو دلمه اصلاااااا گفتنی نیستتتتتتتت
این توئی که نمی دونم چیجوری همه رو از نگام میخونی
دلم آرامش میخواددد ... دلم لمس اتو میخواد ....
همه حرفام الان فقققققققط از رو احساسه نه چییز دیگه اییی
دیگه ساکت نمی شینمممممممم ... اینقدر بی قرار نگات میکنم
که کم بیارییییییی از نگام و بهم بگی هرچی که نگفتی و قایم کردی
خوشحالم که هرچی شده دست از هم نکشیدیدم ...
اخلاقم خیلی بدددددههههه
خیلی اصن من مال این دنیا نیستم
برچسب:
نویسنده: تايافا