خرید بک لینک
رفتم خواستگاری … پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز …

گفت: مرد نشدی نامرد … بزدل … ترسو … سوسول … بچه ننه … پاشو برو سربازی …

رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم ،برگشتم …

رفتم خواستگاری … مادر دختر پرسید : شغلت چیست؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم …

گفت: بی کار … بی عار … انگل اجتماع … پاشو برو سر کار …

رفتم کار پیدا کنم گفتند : سابقه کار می خواهیم … رفتم سابقه کار جور کنم …

گفتند: باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم … دوباره رفتم کار کنم،گفتند باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم …

برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی …

گفتند: برو جایی که سابقه کارنخواهد …

رفتم جایی که نخواستند … گفتند باید متاهل باشی … برگشتم …

رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی …

گفتند : باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی …

رفتم گفتم : باید کار داشته باشم تا متاهل شوم …

گفتند : باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم …

برگشتم رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم …

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:08

صفحه بندی