من میگم سه تا چیز تو این عالم هست که همه چی بهت میده اما هیچ توقع وانتظاری ازت نداره،یک کتاب خوب،یک موسیقی دلنشین ومهم تر از اینها طبیعت.طبیعت ساخته دست خدا که وقتی خسته ای آغوش زمینش برات بازه وقنی نیاز به درآمد داری میوه هاش پرباره،وقتی دلت گرفته ابراش پا به پات می باره .....واز همه مهم تر حس زندگی وآرامشه که بهت میده .طبیعتی که زیباییش چشمات رو نوازش میده ومهر وتوجهش مرهم قلب ماآدمهاست،ما آدمهایی که تو زندگی شهری وتواین پیچیدگیها داشتن مهر ومهرورزی توقلبمون یک جای خالیه.طبیعتی که هزاران هزار سال از عمرش میگذره اما وجودش تغییر نکرده وهمچنان پایدار ایستاده وداره کارش رو انجام میده ودرخدمت ما انسانهاست.
حالا با این طبیعت چه کردیم.طبیعتی که درعین بی توقعی هست وتنها انتظارش از ما اینکه بهش آسیب نزنیم اون هم نه به خاطر خودش بلکه به خاطر خود ما که بهتر وبیشتر بتونه درخدمت ما باشه.
ویک سوال دیگه اینکه آیا این طبیعت فقط متعلق به ما آدهای زنده هست وآیا نسل بعد از ما سهمی از طبیعت نداره ؟
حالا داستان این مشغله از کجا شروع شد:
یک روزی یک انسان والایی از ما خواست یک فکر غیرقابل باور بکنیم.من هم نوشتم مصونیت طبیعت واینکه هیچ آسیبی به طبیعت نرسه.
آره این فکر کاملا دور از باور بود با این همه آسیبی که لحظه ای داره به طبیعت میرسه.این فکر بامن بود وعشق به طبیعت نمیتونست رهام کنه وتخریب هایی هم که خیلی وقتها شاهدش بودم.اما این کم کم به ذهنم افتاد خوب به اندازه خودت که میتونی نقش داشته باشی و اصلا سهم تو چیه ؟
این تعهد رو دارم که به سهم خودم نقش داشته باشم در حفظ ومصونیت طبیعت
ومیخوام اطلاعاتی رو هم که در این مورد جمع میکنم در اختیار همه بزارم.
برچسب:
نویسنده: تايافا