انصافا که خوابیدن زیر یه سقف سیاه با تزیین نقطه نقطه های نقره ای خیلی حال میده ...اونم بعد از چند سال.
چراغا رو خاموش میکنم و روی تخت توی حیاط بایه رختخواب خنک شده با یه هوای ملس،دراز میکشم که میتونه یکی از بهترین تجربه هام باشه ...اصلا ادم دلش نمیخاد بخوابه ...هی چشمت میره دنبال ستاره ایه که شمال رو بهت نشون میده ... بعد چشمت میره برای پیدا کردن صورت فلکی شکارچی که متاسفانه سه تا ستاره اش که همون کمانشه رفته پشت دیوار همسایه پشتی... ولی هر چی دنبال خوشه پروین میگردم پیداش نمیکنم ...حالا میخام دنبال همون صورت فلکی بگردم که یادمه توی مدرسه بهمون میگفتن ملاقه ای شکله...و برای پیدا کردنش مجبور میشم از تخت بیام پایین و سرم رو چهار طرف بچرخونم تا همون دب اکبر رو پیداش کنم ولی دیگه این وقت از سال به سختی میشه پیداش کرد و بیشتر ستاره هاش رفتن پشت کوه تااااا زمستون سال دیگه برگردن.حالا که از تخت پایین اومدم شکارچی رو کاملا میبینم و خوشه پروینم میببینمش، و حظ میکنم از این همه ستاره های نقره فام که در نهایت سلیقه چیده شدن توی یه پس زمینه مشکی رنگ ...که هر از یه مدت هم که حواست نیس یه شهابم رد میشه و اون وقته که دیگه اصلا دوس نداری یه لحظه چشاتو ببندی که نکنه یه شهاب رد شه ولی تو نتونی ببینیش...
تا اینکه بعد از یه سیر کامل توی گوشه گوشه این اسمون دوباره میرم توی تخت و دراز میکشم و اون قدر ستاره ها رو میشمارم که چشام سنگین میشه و کم کم خوابم میبره و ارزو میکنم که یه شب توی یه کویر همچنین تجربه ای رو داشته باشم ...
برچسب:
نویسنده: تايافا