خرید بک لینک
املوز لفتیم باغمون

ساعت ۳ بود

کای خدا رو التماس واینا ک...

آهاآها از کنکــــــــــور نگفتم

وای خدا ساعت ۱۰ خاستم پاشم از سر جلسه نامردا نذاشتن

خلاصه شب پیشش کلی کم خوابی داشتم

سر جلسه حسابی چرت زدم

بعدشم ک بعدازظهر ب تشخیص مقام عظمی خودم نرفتم سر جلسه کنکور زبان

رفتیم باغ

اولش رفتیم اونا نبودن

کلی نارحت شدم

اما بعدش اومدیم باغ پایین اونام بودن

خلاصه کلی حرف وبازی وشطون باژی و ...

بعدشم ک بر گشتیم

دوست دارم نفس

قوبونت بلم هل وخت میبینمت دیده بند نمیسم خوووو

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:05

صفحه بندی