یو نو؟من از ازل عاشق لاک بودم.عاشق شصت بعلاوه ی یک شکلکِ یاهو مسنجر هم بودم.عاشق بوی گلفروشی و خیارشور و کالباس از رو پلاستیک هم بودم.خیلی چیزای دیگه ام بود.اما من اولش عاشق لاک بودم.اما تو کل زندگانیم فقط دو رنگ لاک داشتم که 5 تا میشد.چهارتاش قرمز بود.یکیش سبز که کادو بود و هیچوقت نشد استفادش کنم.الانم مثل دوغ های غیر برندی که فروش نمیره و جهتِ اعلامِ اینکه این مغازه یک سوپر مارکت است،کنار درش انقد می مونه تا ته نشین شه،رو قفسه ی مربوطه انقد مونده که رنگش از یه ماده ی بی رنگش که نمیدونم چیه جدا شده.اما هنوزم عاشق لاکم.از کنار فروشگاه لوازم آرایش که میگذرم،اگه وقت داشته باشم حتما وا میستم و مث یه مردِ هیز به رنگ و لعاب لاکاش زل میزنم و یا وقتی ویرِ مردم آزاری و مازوخیسمم با هم میگیره و میرم که الکی به بهونه ی خرید،ادکلناشونو بود کنم،دعا دعا میکنم اون تو شلوغ باشه و فروشنده مشغول سر و کله زدن با خانومای کاربلدِ رشته ی "آرایشگری به صورتِ تجربی"،که منم تسترای پشتِ هم چیده شده ی لاکاشو ببینم و شیشه های خنکشو دستم بگیرم و ذوق کنم.اصولا هم برای دوست داشتن رژ لب و لاک از یه الگوریتم یکسان استفاده میکنم.(مات باشه آری.متالیک باشه-->شرط-->1.اگر اکلیلی باشه هرگز.2.اگر فقط براق باشه حالا یه کاریش میکنیم.) و درآخر با گول زدن خودم با این جمله که این رنگا تکی خوب نیست و کنار هم قشنگه،قفسه های دوست داشتنیمو بدرود می گویم.شاید اگه دلم میخواست و جاشو داشتم که یه کلکسیونر بشم،در مورد لاک و شاید شال ساده ی رنگی این اتفاق به بهترین شکل ممکن میوفتاد.در واقع بهتر شد که دلم نخواست.چون اگه میخواست مثل همه ی چیزایی که دلم میخواسته و نشده اینم نمیشد و ...اوه من یه عادمِ افسرده ام...از وقتی تیر شروع شده دلم مدام چاه هوسش میزنه بالا و میخواد دندونه ی این 2 لعنتی پاک شه و بشه تیر 91.نه فروردین و نه اردیبهشت و نه خرداد و نه مرداد و نه بقیه ی ماه ها.فقط تیر...میدونه تا آخر عمر هم دلش تنگ میشه برای همون یه ماه...یو نو؟ کم پیش میاد آدم یه ماه کامل از هر نظر به صورت جدی خوب باشه.حتــــــــــی اگه یه کمد دیواری پر از لاک با رنگای غیر تکراری داشته باشه!
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 21:05