امشب چه شبی بود خدا می داند؟
سخت ترین و پردردترین شب زندگیمو تو 32سالگی تجربه کردم /
الانم دارم با گریه براتون پیام می نویسم .دلم گرفته قد تمام دنیا/
نمیدونم کی هستین فقط واسه فرار از فکرهای شیطانی رو به وبلاک شما آوردم .
از سرزمین ویران شده ورزقان آذربایجان .
روحیه نامناسب و آسیب دیده در زلزله وادارم کرد تو اینترنت دنبال خیری باشم تا آخرین زورم را بزنم که کمکم کنند تا از بزرگترین گناه کبیره که همانا ناامیدی است دور شوم .امید است دست من از درگاه کرمتون خالی بر نگردد.
در آستانه ازدواج بودم .20روز مونده به قرار عقد و عروسیمون زلزله اومد و همه چیمونو ازمون گرفت .پسری که قرار بود باهاش ازدواج کنم همه چیشو از دس داد .
یه خونه که با هزاران امید ساخته بود و همه ی داراییش را صرف ساختن ان کرده بود ویران شد .الان فک میکنید روحیه داره که بازم بیاد سراغ منو بخواد ازدواج کنه ؟نه نداره /
ازتون خواهش می کنم اگه ممکنه کمکمون کنید تا بتونیم خونه بسازیم و ازدواج کنیم .
شماره همراهمو براتون می نویسم .اگه لطف کنید و زنگ بزنید ممنون میشم .
ترا به فاطمه زهرا کمکم کنید /روحیه مو از دست دادم و هر روزم با گریه می گذرد .به خیرین بگید کمکم کنن.منم در عوضش هر وقت وضع زندگیم خوب شد تا جایی که می تونم و توان دارم از طریق سایت شما کمک می کنم .
یا فاطمه زهرا ترا به جان علی کمکم کن ...
کسی هست کمکش کنه؟؟؟
شماره ایشون نزد ما محفوظ است..
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 21:05