خرید بک لینک

تو ماشین نشستیم...میگه تو داشبوردُ نگاه کن برات جایزه گذاشتم عینِ بچه ها زود باز میکنمشُ با این مواجه میشم

خوراکی های مورد علاقه ی من!! :دی

+++

میگه:اگه من نمیومدم خواستگاریت تا آخرِ عمرت بی شوهر میموندی...جیغ میزنمممم کصافططط میکشمت! نگاهای متعجبِ مردمُ که میبینم تازه میفهمم بیرونیمُ چه سوتی دادم! سرمُ میندازم پایینُ تندتند فرار میکنم...میخندهُ دنبالم میاد..."وایسا دیوونه؟لگد به بختت نزن شوهر این روزا کمه هااا "

+++

میریم قهوه خونه ...قلیونِ انگور با این خوراکیای خوشمزه! به هیچ کدومشونم رحم نمیکنیمُ تهِ همشونُ درمیاریم

+++

تو اون چند روزِ قهر...از شدت فشارُ عصبانیت نمیتونه خودشُ کنترل کنهُ دستشو چندین بار محکم میکوبه به دیوار...خونُ،باندپیچیِ دستشم میشه حاصلش! دیشب دردِ دستش بدتر میشهُ کار به بخیه میکشه

بعد امروز کلی از دست باندپیچی شدش عکس میگرفتمُ میگفتم: "اینا مدرکِ جرمه...میخوام همیشه یادم بمونه چقدر بچه بازی درمیاریُ بی عقلی که کاراتو تلافی کنم" اومدم خونه یه دونه از اون عکسا تو گوشیم نیس!! sms میدم بهش...زنگ میزنه هرهر میخندهُ میگه فکر کردی من مدرک جرم میدم دستِ تو؟؟ همین جوریش کاری نمیکنم در حد یه اعدامی تبیهم میکنی چه برسه مدرکم داشته باشی!!! شوعره زرنگِ ما داریم؟؟!!

+از همه مهربونیاتون...همه خوبیاتون ممنونم بچه ها. واقعا همتونُ دوست دارم...شماها بهم یاد دادین دوستیِ مجازی چقدر میتونه واقعی باشه! مرسییییی

+فردا از خودمُ محسن عکس میذارم واسه اونایی که ندیدن...یا دوباره میخوان ببینن :دی حتما حضور داشته باشین چون اگه بردارم دیگه نمیذارمااا :دی حالا نه که خیلی آدمِ مهمی هستیم!!!!

+سمانه...نمیدونم چه جوری بگم...فقط به خاطر همه خوبیات ممنونم کلیک


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:03

صفحه بندی