خرید بک لینک
تو ماشین نشستم،رفته خرید کنه بیاد...حوصله م سر رفتهُ دارم تو داشبورد فضولی میکنم...یه بُرسِ فلزی پیدا میشه...یه نگاه به صندلیِ راننده میکنم یه لبخند گنده میشینه رو لبم

درماشینُ باز میکنه حواسش به بیرونه،همزمان میخواد یه چیزیم واسه من تعریف کنه که یهو میشینهُ دادش میره هوا...بدونِ اینکه زیرشُ نگاه کنه میگه: گفتم این بُرسِ خطرناکِ برش دارم تا تو ندیدی نقشه بکشیا ولی یادم رفت

یعنی انقدر سابقه م خرابه؟؟!!

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:03

صفحه بندی