تموم شد
دقیقا" به همین آسونی که نوشتمش!!!!!
جا نزدم،کاری کرد که جا بزنم! کم نیاوردم،کاری کرد که کم بیارم
از دیشب که نهِ بابامُ شنید شد خودِ خودِ ماتم،شد یه آدم تلخُ بداخلاقُ خودخواه
گفت نمیرم اما کاری کرد که من خودم برم
من آدمی نیستم که زُل بزنم تو چشای بابام بگم من محسنُ میخوامُ باید رضایت بدی...نه من قدرتشُ ندارم
من هیچ وقت چیزیُ از خدا به زور نگرفتم الانم همه چیُ سپردم دست خودش
هرچند که محسن گفت برنمیگردهُ تا آخر عمر منتظرِ برگشتنم میمونه اما...
نمیدونم!
برچسب:
نویسنده: تايافا