حسابی کم اوردم،با دخترم بحثم شد،خیلی پر توقع شده،اون از هفته پیش که جشن تولد گذاشت رو دستم
با اینکه کلی تا تولدش مونده گفت:شهریور دوستام نیستن،الان باید برام تولد بگیری،30 تا مهمون درست یک هفته به امتحان ها،اینم از فردا که بهش میگم :امتحان دارم باید یا یک ساعت زودتر بری مدرسه (کلاس تابستونی)یا با سرایدار بری
کلی گریه و رازی و جیغ و داد ،تو منو درک نمی کنی و از این حرف ها
حالا من باید با این حال خراب مسئله حل کنم
راستی ،راستی کم اوردم
برچسب:
نویسنده: تايافا