خرید بک لینک
پنج روزمونده به سالگردفوت پدریعنی 30آبان ختم قرآن وزیارت عاشورا چهل شب که برای شادی روحش گرفتیم تمام شد. نمی دونم چرااینقدردلم شورمیزنه همش نگرانم انگار که زنده است وقراره چندروزدیگه ازپیشمون بره ،این روزهایه مقدارحال وهوای روزهای آخرعمرش رودارم که دربستربیماری بود اون موقع یه ترس ودلهره ای داشتم که قابل وصف نیست . شنیدیدمیگن ازچیزی که می ترسید گرفتارش میشین من اززمانی که مادرم روازدست دادم همش نگران بودم که نکنه پدرهم ازپیشمون بره...!که آخرش هم این شد!!!

بااینکه 6سال ازفوتش میگذره حس میکنم چند روزبیشترنیست، هنوزصدای آژیرآمبولانس که اومددرخونه که ببرنش برای تشیع توی گوشمه، بدترین لحظه عمرم بود چون خوب می دونستم که دیگه نمی بینمش آخه ازفوت مادر تجربه داشتم که این لحظه یعنی چی...!!! چقدردلم براش تنگ شده ، پدرصدای خوبی داشت یادم میاد ماههای محرم تعزیه می خوند ونقش حضرت عباس راهم داشت، شبهای اول محرم جلوی درحیاط پرچم مشکی نصب می کرد امادیگه نیست که این کارو کنه!!!

آقاجان تورابه مادرت قسم شفاعت پدرومادرم راکن ودست ماراهم بگیر

السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 17:34

صفحه بندی