
بازهــم رایحــــه ی خــوب تنت می آید
بوی یک بوسه ی ناب از دهنت می آید
لبنیــات تـو از زیــر لباسـت پیــداست..
چقــدر چـاک بـه ایـن پیرهنت مـی آید
دست من سوی تو با قیمت یک مشت غزل
بــــه خــریداری جنـس بدنت مــی آید
ابتــدایش لب دریـاست..به دریا زده ام
دامنت خــوب بــه دریــا شدنت می آید
فال حافظ که زدم گفت:کمی صبر کنی..
یوسفِ عشق بـــه خاک وطنت می آید
دفعه ی قبل هم از شهر سفر برگشتی..
مطمئنــــم خبـــــــر آمدنت می آید..

وقتی دلت غریبه نشان ِ مرا گرفت
توفان چشم های تو جان ِ مرا گرفت
با یک نگاه عاشق و آواره ات شدم
رفتی و پیچ کوچه امان مرا گرفت
دیگر کسی ندیده که من عاشقی کنم
فکرت به سادگی هیجان مرا گرفت
می خواستی غریبه فقط عاشقم کنی . . .
می خواستی. . . ولی ضربان مر ا گرفت
رفتی درون مویرگم تا خدا شوی
آشوب کردی و شریان مرا گرفت
می خواستم غریبه بگویم فقط تو را . . .
وقتم گذشت و سکته زبان مرا گرفت
دارم بدون تو سفری دور می روم
حالا که دست غم چمدان مرا گرفت

بـرگـرد و از اول بــــرو . . .
چشمـانـم پـر از اشک بــود ؛
واضـح نـدیـدمت ،
بــــاورم نشــــد. . . !!!

فـرقـی نــدارد آشیــانــی هسـت یـــا نــه ...
در چشـم گنجشکـی که جفتش مُــرده باشد

دیـگر چشــمهـــایـت را نبنـد...!
بـــانــــــــو كجـای دنیــا ،
دور میــكــده ،
دیـوار مـی كشـنـد...!؟
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 18:08