خرید بک لینک
نوری زاده: این [آیت الله] مصباح یزدی که مطیع ولایت فقیه است، شاگردانی تربیت کرده که تمام تلاششان مقدم داشتن و برتری قائل شدن برای برداشت های اسلامی تند و تیز و افراطی در مقابل فرهنگ و تمدن و مکتب ایرانی است.
سخنان سردارسعيدقاسمي درجمع جوانان جبهه پايداري

اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، صلیالله علیک یا اباعبدالله. السلام علیک یا روحالله، ایها العبد الصالح، المطیع لله و رسوله، السلام علیک لجمیع شهدائک، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ(ع) وَ لَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ مَوَدَّهٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.

ای کاش قسمت این گونه بود که با شما میبودیم و در صحنههای بسیار سختی که شما امتحان پس دادید، ما هم مثل شما قبول میشدیم، لکن چون منی، تجدیدی این میدان...؛ شاید خدا عنایتی کند و در صف و میدان و جبهه دیگری، گناهان ما بخشیده شود و به صف شما متصل بشویم.
تا به حال این جمعیت را این جور، بالای سن ندیده بودم!
من تا به حال بیش از ده بار که به خاطر پاسداشت شهدا- از حاج همت گرفته تا عماد مغنیه- در سالن سیدالشهدا مراسم بوده و شرکت کردهام، هیچ وقت این جمعیت را این جور، بالای سن ندیدهام! این اولین بار است که این اتفاق میافتد. هیچ اتفاقی هم که نیفتد و فقط این تصویر مخابره شود، برای دشمن گریه دارد که این همه دو مرتبه جمع شدهاند و انگار میخواهند اوضاع را به هم بریزند! مثل این که قرار است دوباره اتفاقی بیفتد.
دیشب زنگ زدند گفتند: توی اینها رفتی، فکر برگشتت هم باش!
این دوستانی که در جبهه پایداری هستند، از من ناراحتند، به خاطر این که کاندیدا نشدم، از طرف دیگر هم خیلیها زنگ زدند که حاجی! مهندس! خودت را خرج اینها نکن. توی اینها رفتی، فکر برگشتت هم باش! به من توصیه کردند، منتهی کسی که این توصیه را کرد، صلاحیت این توصیه را نداشت. چرا؟ نسبت به درجهاش و نسبت به فعالیت اجتماعیای که کرده، خیلی هم بزرگ و عزیز است، ولی به دلیل بیبصیرتی در انتخابات تبدیل به شیپورچی موسوی شد و لذا صلاحیت ندارد که مرا نصیحت کند که خودم را خرج شماها که خاک پای شماها هم نمیشوم، نکنم! قطعاً یک اتفاق بزرگی افتاده که این جمعیت بالای سن نشسته.
قبل از همه اینها خداوند منان را باز شاکرم، به دلیل این که یک مقطعی از دوران آن خبیث و سلطه شاهنشاهی را درک کردم. کی باورمان میشد چنین اتفاقی بیفتد. امامی بیاید، شما هم به او لبیک بگويید، حکومت تشکیل بدهید و فارغ از همه دعواهای جبههبازی و سیاسیبازی و اینکه مثلا این یک خرده چپ است و آن ده درجه به راست و پانزده و نیم درجه به چپ و یک خرده مایل به آن طرف و این حکایتها، خودتان نماینده انتخاب کنید. هر کدامتان که بیايید، یعنی از اصولگراترینتان که دستتان را میبوسم تا آخرین جبهههایتان و آنهايی که اصلاً در جبهه نیستند و ته خاکریزند، هر کسی توی این مجلس آمد، ما دستش را میبوسیم.
می گفتند آقا خودش میآید و همه کارها را درست میکند!
فارغ از همه اینها خدا را شاکریم که عنان دست خودمان است و اگر قرار است که خوب یا بد، بهترینها یا بدترینها توی مجلس بروند، این در اثر یک تجربه تاریخی است که هزار و چند سالاش را یک بار پاس کردیم که بنا به دلایلی نتوانستیم حکومت تشکیل بدهیم. هر دفعه هم آمدیم، بنا به دلایلی، چه همجنسهای خودمان، چه روحانیون، چه روشنفکرها ما را به سازش و به تسلیم توصیه کردند و گفتند تا ظهور حجت حق، شما هیچ تکلیفی ندارید و آقا خودش میآید و همه کارها را درست میکند. هر کس این کار را بکند، پرچمش زمین میخورد، روایت داریم، حدیث داریم و این حرفها.
حضرت روحالله! روحت شاد! الان نسل سوم آن قنداقیها پای کارند!
یکی آمد و گفت همه اینها را بزنید به دیوار. ما موظفیم حکومت تشکیل بدهیم، مجلس تشکیل بدهیم و راه را تا آنجا که میتوانیم برای آمدن آقا باز کنیم. اگر هم نشد، تکلیف خود را انجام دادهایم و با مقوله، تکلیفی برخورد کردهایم. موقعی هم این حرف را زد که نه عده داشت، نه یار داشت. همان موقع هم مسخرهاش کردند و گفتند آقا! تو که سرباز نداری. گفت: سربازهایم در قنداق هستند، نگفت؟ آقا! الان نسل سوم آن قنداقیها پای کارند. حضرت روحالله! روحت شاد باشد. سه دور این قنداقیها آمدند و الان کف میدان هستند. اگر هر روز به خاطر این مقوله، شکر کنیم، باز هم کم شكر کردهایم.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:54

صفحه بندی