خرید بک لینک





میـنویسم

برای تو

دیگران میآیند و میخوانند و میگویند :

خوب بود...

اما آنها هرگز نمیدانند چه قدر سخت است


مخاطب نوشته هایت نداند

که مخاطب خاص نوشـته های توست







دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم

از تو که با یک نگاهت زیرو رو شد روزگارم

دارم از تو مینویسم ... دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنو.... وقت اسم گذاشتنو

کسی رو جز تو نداشتم .... اسمی جز تو نمیذاشتم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست...









امروز دوباره روزهای بی تو بودن را شمردم

یک روز یک ماه یک سال...

باور نمی کنم این همه صبوری را

این همه بی تو نفس کشیدن را.....

کاش خدا تو را به من پس می داد...







دستش را بگیر
با عشق نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
بگذار با قدمهایی که به سویِ تو میآید
از خودش دور شود
شاید نمیدانی
آغوش یک مرد
گاهی
دنیایِ زنی را خراب میکند
گاهی ، آباد
دستش را بگیر
نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
حواست باشد
دنیای یک زن هیچ وقت خبرت نمیکند
(به مردی که زبانِ سکوت زن را بفهمد ، باید گفت خدا قوت)









دلـــــــــم یکی رومیخواد

که وقتی میگه هســــتم

دلم قرص باشه که هست تاهمیشه

وقتی میگه دوستت دارم عشــــقم

لحـــــظه ای شـــــک نکنم

که نکنه فــــــردابزنه زیرش

دلــــــم آرامــــــش میخواد

دلــــــم یه آغــــــوش گرم میخواد

آغــــوش عشـــــقولانه









عاشقانه های مرا با او تکرار نکن ...!

اگر عاشقت باشد٬

عاشقانه ای برایت می سازد که من جا انداخته ام ...








همه دارای ام یک# من بود که شکست....









کاش یکی بود که توی کوچه ها داد میزد

خاطره خشکیه…

خاطره خشکیه …

اونوقت همه ی خاطراتتو

همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن

میریختم تو کیسه

و میدادم بهشو میرفت ردِ کارش










❤ "هـسـتـــ " را اگـر قـدر نـدانـیـــم
مـیـشـود "بـــــود"
و چـه تـلـخـــ اسـتـــ !! هـسـتـیـــ کـه " بـــــود " شـود
و " دارمـیــ " کـه داشــتـمـــ شود ❤








در وجودم چیزی هست که تو را نجوا می کند ... و تنها عشق مرا رها می کند ... و نور آن نگاهی ست که تو به من روا می کنی ... پس عشق و نور را از من دریغ نکن و بر من بتاب که بی عشق تو ؛ بی نگاه تو ؛ بی تو رو به غروب رهسپارم .... مرا به طلوعی دیگر برسان .... ...








بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ایکه نمی خواهی حرفی بزنی.بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری گاه سکــــــوت یه اعتراضهگاهی هم به انتظاراما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه... ...







نه التماس میکنم نه خیره خیره نگاهت فقط آه میکشم و سکوت میکنم همین آه برای تمام زندگی ات کافیست ...








ای لحظه های دلهره های ناگهانی . . . های ای عشق ای لحظه های پر تپش . . . ای ثانیه های دلتنگی . . . دربر بگیر تن خسته ام را ...








همین که قاصدکی را فوت کنیتا عطر نفس هایت را با خود بیاوردبرای دلم کافیست...









بدون هیچ پرسشیجواب سلامش را دادماما افسوس هنگام رفتنخدانگهدارش را هم از مندریغ کرد ...!! ...









مــن هـمـه چــیـز رآ بــآ تـو تـَــرک مـیـکـنـم..


تـو رآ بـآ چـه تـَـرک کــنـم.؟..









همچون ساعت شنی شده ام
که نفس های آخرش را میزند
و التماس میکند، یکی پیدا شود و برش گرداند
من هم ....
نه ....!!
لطفا بَرم نگردانید!!!!
بگذارید تمام شوم....









خــدایا ؟
کــمــی بــیـا جــلــوتــــر
مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم
ایـن یـک اعــتـراف اســت
مــن
بــی او
دوام نــمی آورم









درد
درد ، مرا انتخاب کرد

من ، تو را...

تو ، رفتن را...

آسوده برو ! دلواپس نباش...

من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم...!!









ایـטּ منم...
ڪِﮧ سادهـ زیر ایـטּ سنگهــا دفنم (!)

منـے ڪِﮧ روزے بـﮧ تمام آلتــــ پریشے هایتـــ تـــטּ میدادم...

ڪِﮧ فقط داشتـﮧ باشمتــــــ

مست میشدم براے فرامـوشیتــــ...

اما تو چـﮧ ڪـردے ؟!!

فقط بازے ڪـردے !

مـטּ میروم فقط بـﮧ آنـڪِـﮧ بعد از مـטּ با او هم آغوش میشوے

یادآور نشو ڪِﮧ مـטּ فقط یـڪــ سـوءتفـاهم بـودم

مـטּ باختم زندگے ام را

به پاے بازے هاے تو. . . (!)~








پشــــت گـــــردنـــم...


کمـــی پــاییــــن*تــر از

نقطــــه*ای کـــه آخــــرین تــــار مـــــوی بلنـــــدم روییــــده،

جــایـــــی کـــــه گــــود میشـــود،
همــان جایــــی کـــه …

هیــــچ، بیخیـــــال!

درد میکنــــــد،

دردی بــــــه وسعــــــت خالـــــی مانـــــدن جای لـــــب*هـــــایت

div>

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 18:08

صفحه بندی