سلام خوبید؟ طوفان جون بعد روزها امروز به خونه میای ولی متفاوت تر از همیشه عزیزم الان فکرت چیه؟زود گدشت نه؟ تموم شد دوران نوشتن کارها توسط من و مدیریت توسط تو!تموم شد جلسه های نیمه کاره ی هر روز که با صدا زدن مامان بابا تموم میشدن و اخرش نمیفهمیدیم هرکدوم چی می گفتیم تموم شد روزایی که میتونستم خودمو به نفهمی بزنم که چیزی نشنیدم حالا منمو این خونه با یه بار سنگین با...اخی عزیزم ایشاالله همیشه شاد باشی عزیز دل اجی بهت قول میدم به بهتدرین نحو با تمام سعیم از عهده ی وظایف سنگین جدید بر بیام عزیز دلم چقد سخته اما اگه تو شاد باشی به جون میخرم تمام سختی هاشو همیشه میدونستم یه همچین روزی چه حالی دارم! سعی میکنم اعصابمو با خنده از درونم خارج کنم همه فکر میکنن خوشحالم که حالا من.... ولی مروارید هنوز بچست خیلی چیزا باید یاد بگیره مامان امروز داشت فکر میکرد طبق معمول فکر بلند که طوفان رفت حالا دیگه به زودی بقیه میرن و تنها میشیم اینن حرفو همیشه میزد ولی حالا بایه حال دیگه جیگرم اتیش گرفت فدات شم مامان.....کلی درکم میکنه هیچکس مگر خود طوفان کسی نمیتونه بفهمه چی میگم!طوفان توالان چه حالی داری؟ تواتوبوسی به حرفاتون فکر میکنی به اینجا فکر میکنی منکه خوب میشناسمت میدونم الان نمیدونی دقیقا به چی فکر کنی خوشحال باشی یا ناراحت!دوستت دارم عزیزم خیلی زیاد خیلی .... اخی مبارک باشه عزیزدل اجی همیشه شادباشی
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 20:54