بعد از مدت ها قلم را خودم به دست گرفتم تا مطلب کپی شده نگذارم!
دیروز روز تولد مولایم بود روز ولادت امام زمانم....سه روز پیش بعد سالهای طولانی بر سر چاه عریضه رفتم خواستم فقط نگاه کنم مادری که سواد نداشت و از دخترش میخواست هر چه میگه بنویسه و یا دو دختری که گویا یواشکی از خانواده یا کاروان امدند و با پچ پچ مینویسند و خادم هایی که چشم انتظار عریضه های دیگرانند تا در چاه بیاندازند!!
یادم اومد از چهار سال ژیش هیچ نامه ای برای مولا ننوشتم!!!نمیدونم چی شد که خودکار در دست توی دفترچه ی همراهم دارم مینویسم!!!سلام بابا...از چهار سال پیشم بگم که...شروع شد...خادم ها تعجب کرده بودند....از چی را نمیدونم!!!
حالا شکر خدا همه چیز خوبه...شکر خدا ...مروارید تازه کارتشو گرفته...مامان نیمه شب اومد و با استقبال گرم ما روبرو شد(خواب الودگی) باباکه دلش خیلی تنگ شده بود!!!خیلی اذیتش کردیم...دیروز خورش بابارو مروارید خورد و مجبور شد برای بابا دوباره بپزه!!!بیچاره بابا خورش با سیب زمینیه نپخته را خورد!!!(کارای مرواریده دیگه)
طوفان هم خسته از مدتی نبودن مامان!!خوابه ...
من هم سرگرم جهاد و درسو ارشد و اینا هستم....ایشالله همه موفق باشند...
واقعا وجود مادر در خانه نعمت بزرگیه...خدایا این نعمت را از ما نگیر...دوستت دارم خدا جونم...
این پست مخصوص عزیزای دلمند که دوست دارند از اوضاع خونشون اطلاع داشته باشند...دوستتون دارم....
یاعلی...
برچسب:
نویسنده: تايافا