پسره یادش اومده خودش رو خوب نشناخته و به ویژگیهاش پی برده و نمیتونه
به این راه ادامه بده و معذرت میخواد
بازم خدا رو شکر بعد ازدواج خودش رو نشناخت و نفهمید که اشتباهی اومده
پای سفره عقد و بازم جای شکرش باقیه که اینقدر معرفت داشته که یه دختری
رو قبل اینکه با عدم شناخت نسبت به خودش و هدف از ازدواج بدبخت کنه به
این موضوع رسیده.
و مثل اون کسی نبوده که زندگی و تمام آرزوهای یک نفر رو به خاطر همین
عدم شناخت از خودش و کمبودها و خلاهای دورنی و روانیش به نابودی
کشونده![]()
برچسب:
نویسنده: تايافا