زن که باشـــی
دربارهات قضـاوت میکنند؛
در بارهی لبخنــدت
که بیریا نثار هر احمقــــــی کردی
دربارهی زیباییات
که دست خودت نبوده و نیست
دربارهی تــارهای مویت
که بیخیال از نگاه شکآلودهی احمــــقها
از روسری بیرون ریختهاند
دربارهی روحــت، جســــمت
دربارهی تو و زن بودنت، عشقت
قضــــــــــــاوت میکنند
تو نتــــــــــــــــــــرس و زن بمان
احمـــــــــــــــقها همیشه زیادند
نترس از تهمت دیوانههای شهر
که اگر بترسی
رفته رفته میشوی
زنِ مردنمــــا