میام تو اتاق و درو می بندم. هنوز دو ثانیهنشده، دنبالم میاد تو اتاق. بهش میگم: بابا ولم کن! تنهام بزار! بزار به زندگیمبرسم!
انگار که نشنیده باشه، راحت و بی خیال آوازشومیخونه و درست پشت میز کارم بساط میکنه!
بهش میگم: مگه نگفتم همونجا بشین نقاشیتو بکش؟!
با التماس میگه : آخه میخوام پیش تو باشم مامان!
برچسب:
نویسنده: تايافا