این مسافرتای طولانی هم تو رو خسته کرده هم من و ولی خدا رو شکر کم کم همه چی داره بر میگرده مثل قبل
ولی این روزا من درگیر از پوشک گرفتنتم واااااااااااااااااای که چه کار سختیه فسقلی یه بار هر ۱ دقیقه یکبار میگی بریم یه بارم هر کاریت میکنم بریم توالت جیش کنی نمیاییی و بعد شورت اموزشیتو خیس میکنی و من
این شکلی میشم .ولی فدات شم که با اون دستای کوچولوت منو ناز میکنی و میگی مامان بهم (یعنی تمییزم) و ماچم میکنی که دعوات نکنم منم زود ... میشم و بوسه بارونت میکنم ولی در کل از پوشک گرفتنت چون رفتیم مسافرت خیلی داره سخت میشه بخصوص که خودت نمیای خبر کنی همش باید حواسم باشه ببرمت توالت وگرنه که همجا خیس میشه قندون مامان .
۵شنبه و جمعه رفته بودیم شمال و قند عسلم تا چشت به دریا افتاد گفتی مامان با ذوق البته آب آب و وقتی رفتیم لب ساحل تو کلی اب بازی و ماسه بازی کردی البته دوستم بود محمد مهدی .وقتی میخاستیم بر گردیم ویلا گریه میکردی بابا نههههههههههههههه از اونجایی که من مثل همیشه همش نگرانت بودم میگفتم نبرش تو دریا به همسری سرما میخوره موج زیاده خدایی نکرده اب نبرش و خلاصه همش من نگران تو بودم ولی تو بابا جونت حسابی بهتون خوش گذشت چون اصلا به حرف من نمی کردین و همش تو اب بودین ولی در کل امسال که بزرگتر شدی دریا بیشتر بهت چسبید البته به ماهم بیشتر چون وقتی اب بازی و شیرین کاریای تو رو میدیدیم قند تو دلمون اب میشد و خدا رو ۱۰۰۰ مرتبه شکر میکردیم![]()
برچسب:
نویسنده: تايافا