خرید بک لینک
قند عسل عزیزم

ان زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبتهایم تکراری و خسته کننده است

صبور باش و درکم کن

بیاد بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بار ها و بارها داستانی را برایت تکرارکنم

وقتی نمی خواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده مکن.وقتی بیخبر از دنیای امروز و پیشرفتها سوالاتی میکنم

تمسخرم مکن

وقتی برای ادای کلمات و یا مطلبی حافظه ام یاریم نمیکند

فرصت بده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند... دستانت را به من بده... همانگونه که تو اولین قدمهایت را در کنار من برم برمی داشتی پاره تنم

زمانی که میگ.ییم دیگر نمی خواه زنده بمانمو می خواهم بمیر عصبانی نشو....روزی خودت خواهی فهمید از اینکه کنارت و مزاحمت هستم چه حال دارم؟؟!!

یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم عزیزکم....

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:52

صفحه بندی