خرید بک لینک
قند عسلم پسر نازم علی جون اون موقع که تازه بدنیا اومده بودی تو اون روز سرد بهمن ماه وقتی اومدی خونه با گرمای وجودت خونمونو گرم کردی

فسقلی من اما خوب چون اون روزا هوا سرد بود منم همش نگران پسری که سرما نخوره لباس تنت میکردم از خونه پامو بیرون نمیذاشتم میترسیدم قندون من سرما بخوره سر همین سرما گرما با بابایی تازه بحثمونم میشد طفلی بابایی گرمش میشد از بس من خونه رو گرم کرده بودم ولی من میگفتم نه هوا سرده باید گرم نی نی و نگه داریم خلاصه اوضایی داشتیم مهمونی که می خواستیم بریم قیلش بابایی و مجبور میکردم ۴ طبقه خونه رو بره پایین و ماشین و گرم کنه که مبادا تو سرما بخوری تو مهمونی نمیذاشتم کسی در و باز بذاره که پسری من سرما نخوره و خدا رو شکر توام اصلا" نوزاد بودی سرما نخوردی ولی خوب خودمونیماااا منم زیادی سخت میگرفتما .اخی الههی دلم واسه بابایی کبابه طفلی روزایی که تو رو میخواستم حمام کنم اوضایی بود.خونه نگو کوره بگو حالا خوبه تو اپارتمان نشینی اونم طبقه چهارم اونم حمام تو اتقاق خواب چرا این همه من شعله بخاری و زیاد میکردم نمی دونم .مادر انگار فکر میکردم ۲ متر برف اومده و کوران سرماستخلاصه هر وقت میخواستم حمامت کنم بابایی فک کنم ۲کیلو تو سونای خشکی که من درست کرده بودم عرق میریخت و وزن کم میکردحلا بعد که هوا بهتر شد تازه به اشتباهم پی بردم اما فک کنم همه مامانایی که قند عسلاشون تو فصل زمستون بدنیا میان تقریبا"همینجورین من خیلیا رو دیدم مخصوصا"که بچه اول باشن همین سختگیریهای بی مورد و می کنن .چی کار کنیم دیگه بی تجربگیم واسه خودش عالمی داره.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:52

صفحه بندی