خرید بک لینک
مشت می کوبم بر درپنجه می سایم بر پنجره هامن دچار خفقانمخفقان...من به تنگ آمده ام از همه چیزبگذارید هواری بزنم، آ ا ا ا ا ی آی با شما هستم این درها را باز کنیدمن به دنبال فضائی می گردملب بامی ...سر کوهی...دل صحرائی ...که در آنجا نفسی تازه کنممی خواهم فریاد بلندی بکشمکه صدایم به شما هم برسدمن هوارم را سر خواهم دادچاره ی درد مرا باید این داد کنداز شما خفته ی چندچه کسی می آید با من فریاد کند "فریدون مشیری" روحش شاد

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 17:35

صفحه بندی