امروز تو یه اداره طرف بهم گفت خوب باقی کاراتون مربوط می شه به فلان اداره من طبق معمول راه افتادم بیام خونه ولی یه لحظه گفتم زهرای قبل اینطوری بود که واسه هر کاری یه بار می یومد بیرون و دلش خوش بود که داره کار انجام می ده این جدید همون دقیقه پی همه چیو می گیره خلاصه همین فکر باعث شد برم دنبال کار و ...
برچسب:
نویسنده: تايافا