همش دلم می خواد کل این برنامه رو پاره کنم . حس می کنم بی مصرفم .
هیچ برنامه ای ندارم . خدا رو شکر می کنم فکر نکی ناشکرم خدا ولی نمی دونم چرا اینطوری شدم . مثلا دیروز یکی از دوستای آلبالو زنگ زد و گفت یکی تو کارخونست بهش بزنگ پارتیت بشه بری تو بخش تولید .
بگذریم که چقدر دک و پزم خوابیده و واسه همین کار تولید موس می کشم بعد با طرف قرار گذاشتم و اومد با پراید به نام محمدی آقا یه دور زدیم و گفت شما بزنگ بگم چه مدارکی بیار .
حالا از دیروز انگار نه انگار جواب نمی ده خوب شرف سیز اگه خوشت نیومد چه می دونم به درد اون کار نمی خورم یه بگو نمی می ری که من موندم لنگ در هوا .
خلاصه یه چشم به موبایل اون چشم به موبایل خل شدم . خبری هم ازش نیست . سعی می کنم خوشبین باشم و بگم تو اینا یه حکمتیه . مامان خودش رو با کارای خونه سرگرم کرده ولی من انگار با هیچی سرگرم نمی شم .
شاید هم الان تصمیم بگیرم کل بالا رو بریزیم و تمیز کنم از من دیونه هیچی بعید نیست .
برچسب:
نویسنده: تايافا