خدا وکیلی صبح می خوام از زور منفی بافی دیوار و گاز بگیرم . ظهر اشک تو چشمام حلقه می زنه و حالم دگرگونه . بهههههد یهو شب انگار عروسیمه به خدا راس می گم بعد همه موارد فوق الذکر و حال و حول عجیب غریبم الکی . بی هیچ دلیل ناراحت کننده و خوشحال کننده ای .
می خوام بگیرم خودمو خفه کنم مخصوصا الان که دارم از خوشی می میرم ای بابا زهرا جان آدم باش .
خلاصه اینم از خوبیا یا بدیهای بهاری بودنه دیگه . مثلا اندر این حالات اینکه تو یه فصل عاشق پیتزام جوری که می میرم و زنده می شم واسش بعد 40 روز دیگه می شم عاشق تخم مرغ آب پز فک کن حال همرو به هم می زنم موقع پوست کندن و خوردن .
الان ویارم جگر سفید . دیشب مامانم سیرابی بار گذاشت با جگر سفید اصلا یه حالی بودم که می خوام جگر سفید بخورم یهو اکی گفت مامان جگراش بو می ده و به این ترتیب جگرها از بین رفت . نمی دونم شاید حال بدم از این بوده . نمی دونم .
خلاصه خدا را شکر الان خیلی خوبم دنیا رنگیه خدای همه خوبیها حال همرو همیشه اینجوری متحول کن یا محول و الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال .
راستی من و اکی امسال سمنو خریدیم چونکه می گن هر کی سمنو بخره پولدار می شه فکر کن جونمی جونننننننننننننننننننننننننننننن.
برچسب:
نویسنده: تايافا