خرید بک لینک
صبح در حالیکه به خودم امید می دادم بیدار شدم تمام ذهنم منفی بود و به سمت منفی ها سوق پیدا می کرد . دیشب خواب فردین رو می دیدم . خوب قرار ششد هخودم باشم دیگه ببخشید خواب عرفانی و فلسفی نمی بینم . خلاصه خیلی هم خنده دار بود رفتم تو انتخاب واحد اون پسر که فردین بود نگاه کردم ببینم اسمش چیه دیدم میثم رجبی چه اسم زاغارتی خدا وکیلی واسه فردین .

ببخشیدا توهین نشه منظورم اینه که اسم عشقولانه ای نیست . بگذریم تا دعوامون نشده .

همش غر م می یومد غر ها ای کاش قرم می یومد . آخرش هم با اکی نشستم غر غر کردم که چرا فنول اینطوریه بی عرضس چرا شوهر نمی کنه و...

خلاصه ولی خدا می دونه که دردم اینم نبود . سعی کردم و می کنم که این روزها صبر کنم . قرارمون اینه که این راه رو یه بار برم هر جا خسته می شم بشینم ولی برنگردم .

می دونم می گذره ولی دنبال معجزه نیستم دنبال تحولم .

خدایا خودت که می دونی این بندت چقدر تلاش می کنه خودت که می دونی چقدر مشتاق عوض کردن زندگیم هستم پس تو یاری کنندم باش تو دستم رو بگیر . آمین .


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:51

صفحه بندی