خرید بک لینک

این مطلب رو از یه سایت کپی کردم لازم دیدم منتشرش کنم تا بعضیامون بخونن

نامه خداحافظیت را خواندم بدجوری بوی غم می داد ...... بوی بی کسی ..... حس کردم بعد از این همه سال تنها ماندی حسی که خیلی از ماها ممکن است آن را تجربه نکنیم حتی تا پایان عمر .

اینجا ایران است جاییکه حرف باد هواست ولی همین باد هوا عجب بلای خانمانسوزی می شود گاهی

این روضه ها را برای خودم می گویم چند وقت پیش در یکی از سایتها خبر را خواندم و موقع چایی خوردن به خواهرم گفتم فلانی رو می شناسی ؟ اگر بدونی .... خواهرم نگاهی کرد و گفت از کجا می خواهی پیداش کنی که حلالیت بطلبی . چرا تهمت ؟ اونم به مومن ...

گذشت تا امروز که نامه ات را خواندم و چیزی ته دلم لرزید .آبروی مومن را می ریزیم آرام برای تفریح ، از روی حسادت ، برای انتقام .از روی نادانی بعد یادمان می رود و در زندگی حل می شویم

و تو می مانی این همه حرف که برایت باد هوا نیست تو می مانی این همه نگاه که تحملش برایت آسان نیست .

اینجا ایران است و ما مسلمانیم و ریختن آبروی مومن مثل ریختن خون اوست و حفظ آن از احترام کعبه واجب تر است .اینها را می گوییم ولی باور نمی کنیم . اینها لق لقه دهانمان شده .

خدا ستار العیوب است همین حالا اگر اراده کند و گوشه ای از گناهان هر کدام از ما را اشکار کند به خداوندی خدا مادر از فرزندش روی برمی گرداند بعد ما چطور آسان رسوا می کنیم . می خندیم و ذوق می کنیم که ما چقدر حواسمان به کارهایمان است و خدا نصیب گرگ بیابان نکند و...

آقای جمشیدی برادر بزرگوار و صبور ما را ببخش اگر می توانی اگر می شود اگر سنگینی سینه ات می گذارد . فقط همین .

امیدوارم به نوشته ام جوابی بدهی که بدانم آن را خواندی .امیدوارم آدم شویم .الهی آمین .

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:51

صفحه بندی