آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند
آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند.......... و عاشق هم شدند.
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد، و بچه قورباغه، مروارید
سیاه و درخشان کرم... بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»
کرم گفت:«من هم عاشق سرتا پای توهستم قول بده که هیچ وقت تغییرنمی کنی»
بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.» ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند.
او تغییر کرد...........
برچسب:
نویسنده: تايافا