نفسای اول تیرماه شده نفسای آخر ترم دوم و کم کم باید جمع کنیم بریم واسه سه ماه تعطیلی. ر هم صب وسایلشو جمع کرد و عصر هم که بلیط داشت و رفت که بره واسه مهر ، مهری که دیگه پیش ما نخواهد بود.
الان رفتی پیش دوستات (ج و ع) که اومدن واسه مصاحبه و دو سه روزی قراره اینجا بمونن.
امروزم عید نیمه شعبان بود به قول تو نفهمیدم که روز عیده ولی سنگ تمومی که واسه افطار گذاشته بودی رنگ و بوی عید رو به اتاق آورد