عشق من ♥ ، قلبت را فشرده ام در آغوشم
میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم هیچ غمی را در سرنوشت
تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز، باز کن برایم آغوشت
عشق من تو را در میان خویش گرفته ام ، من که از آغازش هم عاشق تو بوده ام ،
من که در تمام سختی ها در کنارت بوده ام ،
تو چقدر خوبی که تا اینجا هم از دلت راضی بوده ام… .
شب میشود و دلتنگی هایم بیشتر ، چرا نمی رسد فردا ، چند قطره اشک هم بیشتر….
فردا برسد و باز تو بیایی ، من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی …
عشق زیبای تو ، من عاشقم، تمام احساستم به حساب قلب تو
خوب هوای قلبم را داری ، همین را میخواستم از خدا ،
تو چه احساس زیبایی داری ، همین است که همیشه شادم ،
همین است که همیشه با آرامش شبها را میخوابم….
عشق تو اینجاست در قلبم ، قلبی که درگیر است با یادت ،
خودت هم میدانی خیلی وقت است که میخواهمت
عشق من ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگذار سکوت باشد بینمان تا بشنوم صدای نفسهایت،
تا برسم به جایی که در بر بگیرم تمام احساسات زیبایت را…
احساسی از تو ، که با آن به اینجا رسیده ام ،
که من هم مثل تو با احساس شدم و در ساحل دلت امواج مهربانت را در میان گرفته ام
با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم
با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم …
عشق میدهم تا عاشقانه بمانیم ،
تا هر جا رفتیم در آغوش هم ، این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم…
چراگریه کنم؟؟؟
حسـادتـــــــــ می کنـــم
بـــه چشــم هــای آشنــا وقتـیکــه نگـاهتــــــ مـی کننــد
بــه رنگــــ دیــوار وقتـی اتفـاقـی سایـش بدنـتـــــ بـه پوستــش را حـس می کنــد
بــه آفتـابـــــ وقتــی بــا نــوازش آرام پوستتـــــ بــه تـــو گــرمـی مـی بخشــد
بـه برگـــ گیـاه وقتـی در گلـدان آرام گرفتـه و حرکتــــ تــو از کنـارش او را هیجان زده میکنــد
بــه تختـتــــ کـه همـه روزه بـه هــم آغــوشـی شبـتـــــ پـریشـان و بهــم ریختــه استــــــ
و بــه اتــاقتـــــ کــه لـذتـــــ بــودن بــا تـــو را همیشــه مـی چشــد
و بــه آیینــه اتــــ کــه هــر روز گــرمــی نگــاهـتـــــ را حـس مـی کنــد...
مـــن اینقــــدر عاشقـــــم
تنهایی زمانی است که کسی را از دست می دهی؛
اما یگانگی زمانیست که خودت را در می یابی …
::
::
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
“تنهاییـــــم را” . . .
::
::
نه اینکه زانو زده باشم …
نه !!!
فقط تنهایی سنگین است…
بعضی وقتهــآ...
از شدت دلتنگیــــ ،
گریهــ کهــــ هیچ...!!!
دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛
هــآی هــــآی بمیــــری...!

دل اگر بســــــتی ،
محـــــــکم نبند!
مراقب باش گره کور نزنی...!

نــذر ڪـرכه ام اگـر نیآیـے ،
پیـآכه از یآכت بــِروَمـ ...!
برچسب:
نویسنده: تايافا