یه شب سردو آروم،پنجره نیمه بازودود سیگار و صدای اهنگی پر از خاطره بود....سیگارش تموم شد پنجره رو بست رفت تو تختش.... گوشیشو برداشت وشروع کرد به نوشتن اس ام اس...
salam divune....khabi ya bidar???man ke aslan khabam nemibare.....oun ahang ghashangaro goosh midam...hamonike hamishe 2taiimikhondim.....emshab yade raft sms shab bekheyr bedie.....yeki talab man.....khoooooooooooooooooob bekhabi eshgh man........booooooooooooooooooooooooooooooooos
مث همیشه می خواست مسیج رو بفرسته واسه عشقش....ولی یهو یادش اومد که اون سه روز پیش ازدواج کرده.....چشاش پر از اشک شد..... بغض کرد... گوشی از دستش افتاد...موزیک تموم شد ... صورتشو گذاشت رو بالش.... بی صدا گریه کرد....
دست خودش نیست .... خیلی سخته ،آخه سه سال باهم بودن.... ویه دنیا خاطره و روز های تلخ و شیرین که تو سه روز تموم نمیشه..... خیلی سخته...![]()

برچسب:
نویسنده: تايافا