دارم از این شهر و دیار بارو بندیلمو جمع میکنم که برم و یه مدت نباشم یعنی هیچ جایی نباشم با خودم باشم اگر در این مدت زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من و یا ندانسته به احساس تو خندیدم ویا از رویه خودخواهی فقط خود را پسندیدم ویا بد کردم وهرگز به روی خود نیاوردی اگر رنجیده خاطر گشتی از زبان من ............. به دل نگیر و مرا ببخش................
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبودبرسر آتش مسیرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کسی نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماندو نه هوشم
برچسب:
نویسنده: تايافا