خرید بک لینک
خیلی وقته اینجا ننوشتمو دلم یکم براش تنگ شده٬ نتم هم که قطه٬ بذار بعد امتحانا بابا رو گیر بیارم بره برام بوصله٬ واسه تابستونم کلی برنامه ریختم٬ میخام برم کلاس زبان٬ برم گواهی نامه بگیرم٬ بعدشم واسه اینکه عملیم بهتر بشه برم بیمارستان! ما که تو کارآموزی خیری از بیمارستا ندیدیم...با اون استادامون...بهرحال فک کنم از بیمارستان نگفتم٬ نه؟! جونم برات بگه که یه کاره کاملا پر سر و صدا و اعصاب خردکنه! بهرحال هر وقت از بیمارستان میام اعصاب ندارم...دلم واسه زهرا هم اتاقیم تنگ شده٬ خیلی دختره ماهیهو خودش تهرانیه٬ هر وقت از بیمارستان میام بهم میگه چایی هست٬ وای نگو که چقدر ذوق مرگ میشم...راستی چن تا تصمیم عجیب غریب گرفتم که واسه ارشد اصلا یه چیز دیگه بخونم...حالا بعدا قطعی شه میگم...الانم فرجه ی امتحاناس...خدا کنه امتحانامو خوب بدم...الهی آمین

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:31

صفحه بندی