خرید بک لینک
ناراحتم...خیلی...خیلی وقته هم که چیزی اینجا ننوشتم...مامان مریضه...داره خوب میشه ها ولی خودش فک میکنه خوب نمیشه...هیچوقت اینطوری نمیگفت که عروسی کنم...میگه تا حالم خوبه عروسی کن خیالم راحت شه...همش ناراحت میشم...اخه چرا فک میکنه خوب نمیشه...من چقد دلم میگیره اینجوری...من خیلی دوسش دارم...خدایا حالش خوب شه..من هنوز بهش احتیاج دارم...اخه مگه چن سالشه؟! هنوز جوونه٬ خدایا من واقعا خیلی خیلی دوسش دارم...حالش خوب شه لطفا...خدایا همه ی مریضا رو شفا بده...من دیگه واقعا اعصاب هیچی رو ندارم...

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:31

صفحه بندی