خرید بک لینک

دوش ان مه گم گشته

با جامی ز می در دست

یادی ز غریبان کرد

آمد بر دل بنشست

در چشم سیاه او

یک جنگل سبز از تاک

ناخورده شراب از جام

گشتم ز نگاهش مست

تا میل لب لعلش

در کنج دلم بستم

لبخند به لب اورد

رخت سفرش بربست

این آمدن و رفتن

در خلوت جان و دل

هر چند که رویا بود

اما به دلم بنشست

گر خلوتی شد حاصل

بسپار به یاد دوست

هر چند که وصلش را

هرگز نتوانی بست

قلندر

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 17:35

صفحه بندی