خرید بک لینک
سلام

۱.تاریخ واسه ما به دو دوره تقسیم میشه:

دورانی که موهامون بلند بود و دوره زمانی بعد از آن.

از اینرو وقتی که قراره آدرس بدیم از نظر زمانی اینجوری میشه :

رستورانی که وقتی موهامون بلند بود رفتیم.

برنامه کودکی که وقتی موهامون بلند بود دیدیم.

و ... .

۲.چندوقتیه که به مجموعه وظایف مانا خانوم ، مورد جدیدی اضافه شده که

عبارت است از : نظارت بر اعمال عبادی مامانی.

و کافیه که مثلا مانا متوجه نشه که مامانی نمازش خونده یا نه؟

خدا هم که بی خیال بشه ، مانا بی خیال نمیشه و عبارت :

"مامانی ، تو نمازت رو خوندی یا نه ؟"

واسه مانا از پرسش همیشگی "شام چی داریم ؟" هم مهمتره.

۳.ما هر چیزی که از یادمون بره ، قدرشناسی از خاطرمون نمیره .

از اینرو پس از صرف شام خوشمزه ای که مامانی درست کرده بود ، فراموش

نکردیم زحماتی را که از بدو خلقت کشیده شده تا این غذا روی میز شام ما حاضر

بشه و خطاب به مامانی ، اظهار نمودیم که :

" دست مامان سید درد نکنه که پختن این غذاهای خوشمزه رو بهت یاد داده."

۴.و در راستای تکمیل شجره نامه فامیلی ، روزی چند بار به مامانی و بابایی یادآوری

می کنیم که :

"وقتی بچه ما به دنیا بیاد ، شما پدربزرگ و مادربزرگش می شید."

آخه کار از محکم کاری عیب نمکنه.

جند روز پیش هم باز در همون راستا ، از بابایی پرسیدیم که :

"عموی بچه ما ، اسمش چیه ؟"

که بابایی گفت :

"بذارید اول تکلیف باباش معلوم باشه تا بعد تکلیف بقیه هم معلوم بشه."

۵. تحول عظیمی در زندگیمون رخ داده که عبارت می باشد از :

"رفتن ما به مهد کودک. "

فقط یه مشکل بزرگ این وسط پیش اومده.

اون هم حدود ۴ ساعت زمانیه که بعد از ۵ سال ، در زندگی مامانی خالی شده و

بلاتکلیف مونده.

آخه واسه کسی که در طی ۵ سال ، ۵ دقیقه هم وقت استراحت نداشته ،داشتن

۴ ساعت وقت خالی ، خودش کم از شکنجه نیست.

۶.این هم عکسی از روز اول مهر ماه ما.

امیدواریم خدا مارو ببخشه که یه ذره موهامون بیرونه و امیدواریم خللی در امنیت

اخلاقی جامعه پیش نیومده باشه.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:29

صفحه بندی