خرید بک لینک
سلام

۱.حتی اگه اعصابی از جنس پولاد هم داشته باشی ، به هم میریزی خب.

همین روز قبلش بود که به مامانی گفتیم که دوست داریم بریم رستوران.

اونوقت اومدیم می بینیم که باز هم بساط پخت و پز روی اجاق به راهه.

خدائیش شما هم بودین ، جیغتون در نمیومد که :

" مگه من نگفتم بریم رستوران ؟ باز تو چرا شام می پزی؟"

مدیونید اگه فکر کنین در اثر روزه داری ماه رمضون ، جیغمون فاقد قدرت

و انرژی کافی بود.

نشونه اش هم اینکه فردا شبش بدون هیچ حرف و حدیثی ، بردنمون رستوران.

۲.تا قبل از به دنیا اومدن ما ، بابایی و مامانی ، تحت تاثیر القائات یه سری دانشمند

نامسلمون ، فکر میکردن که :

" انرژی نه به وجود میاد ، نه از بین میره . بلکه فقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل

میشه."

اما حداقل از وقتی که ما راه افتادیم ، مخصوصا در این یکی دو سال اخیر ، متوجه

شدن که :

" انرژی، فقط به وجود میاد و از بین هم نمیره. ممکنه هم شکل های مختلف داشته

باشه،اما نتیجه اش همیشه به شکل خرابکاری ظاهر میشه."

آخه هر جور حساب و کتاب میکنن متوجه نمیشن که چجوری انرژی حاصل از اون چندتا

لقمه ای که ما در حین حرکت می خوریم ، میتونه با انرژی حاصل از انفجار کلاهک های

هسته ای برابری کنه.

۳.فرقی نمیکنه که مشغول انجام کدوم بازی باشیم.

میخواد اسم -فامیل بازی باشه یا خاله بازی یا حرکات موزون دنباله دار و ... .

مهم اینه که در نتیجه بازی ما ، کشوی لباس ها یه نفسی تازه میکنن و اسباب بازیها

فارغ از رنگ و نژاد و جنس و زبان ، واسه خودشون ول میگردن توی هال و اتاقها و انواع

کاغذها هم در ابعاد و اندازه های دلخواه ، خوشن واسه خودشون اون وسط.

و اگه اینجوری نباشه ، عمرا اگه بهمون خوش بگذره.

۴.همه موارد فوق کم بود واسه آزاد کردن انرژی نهفته وجود ما که با شروع مسابقات

المپیک ،چشم انداز جدیدی در مقابل دیدگانمون گشوده شد.

فقط همینو بگیم که هر چی که در لندن و در مجموعه اکسل اون شهر انجام می شد ،

در حد بضاعت و امکانات موجود ، در منزل اینجانبان ، شبیه سازی می شد.

صرفا جهت اطلاعاتتون بگیم که درسته مسابقات المپیک تموم شده اما دنباله مسابقات

کشتی و شیرجه و حرکات نمایشی اون ، هنوز در حال برگزاریه، منتهی بدون پخش زنده

در خونه ما.

۵. و مدتهاست که چون "سبکباران ساحلها" ، کسی مارو با لباس توی خونه رویت

نکرده.

لباس پوشیدنمون این چندوقته ، فقط محدود میشه به مواقعی که میخوایم در انظار

عمومی ظاهر بشیم .

البته خیلی هم منشوری نیستیم و معمولا یه ش.و.ر.ت پامونه.

تعریف از خودمون نباشه اما نگفتش هم ظلمه که داشتن اندام مانکنی هم در بروز

این وضعیت بی تقصیر نیست.

۶.و اینکه در این جامعه مردسالار ، افتخار ما به جنسیتمون به اندازه ای جدیه که

وقتی بابایی بهم گفت که :

"مانا جون ،ما داریم میریم پارک واسه بازی و نمی خواد تل بزنی به موهات"

برگشتم بهش گفتم که :

"اگه تل نذارم روی سرم ، با این موهای کوتاه ،فکر میکنن من پسرم."

۷. واسه ایجاد تنوع در عکس ، موهامونو کوتاه کردیم و واسه تنوع در زندگی ، در یک

حرکت ضربتی ، گوشهامونو سوراخ .

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:29

صفحه بندی