که من بهش میگم پاتوق اجدادی چون از همه جا فک و فامیلای ما میرن اونجا
چن روز پیش منم اونجا بودم محمدم کشوندم اونجا ولی فقط 3روز پیشم بود
بعدش کار داشت رف منم دیدم حوصلم نمیکشه برگشتم
البته میگفتم تلافی میکنم....
حالا از 5شمبه اون رفته اونجا هی میگه بیا
توروخدا بیا بذار ببینمت دلم برات ی ذره شده
میتونم برم ولی کلی بهونه میارم نه من لباسامو ندادم خیاط
من باید با بچه ها برم دوچرخه سواری
میدونه تلافی میکنم .....همش میگه بعد ماه رمضون میام میبرمت
گفتم کجا میریم د در ؟ گف نه خونه ما .....
واااااااااااا مگه من زنتم ؟
به درک زنم نیستی دیوونم کردی همین که گفتم یه ماه میایی خونه ما
بابام داره میاد خونتون میگم تو رم میاره اینجا باشه؟ با بابام بیا
اولا لباسام مونده دس خیاط دوما من از بابات خجالت میکشم
ازم دلخور شد......فقط گف باشه نیا
سیبیل گذاشته همش مسخرش میکنم
دیشب گفتم محمد محمد بگو دوچرخه زود باش
گف دوچرخه سیبیل کی میچرخه ؟
گفتم نه فقط بگو دوچرخه
گف دوچرخه منم گفتم سیبیل محمد میچرخه کلی پشت سرش شکلک خنده فرستادم
بعدش زنگ زد هه هه هه ههه خندیدیم
منم گفتم دیوونه زنجیری سیبیلو
بعد دیگه هیچی نگفتم شبم اس ندادیم
+ فک کنم قهره ولی من امروز میخوام با بابام برم سول پلایزش کنم....
برچسب:
نویسنده: تايافا